تبليغاتX
جان پرنده ای از حشره های بلند -
شعرهای امیر قاضی پور

 

ناهارمو حاضر می کرد. دستم می داد

درخت های سبز : من دیگه روپا نیستم

عادت ماهانه اش بود. برفی را که می پوشاند

اصلن تو ذاتش نیست : آب و گل خشک

فکر می کنم یک خرده پول باهاش هست

ماهی های قرمز از اون فیلم گرفتند

روحانی : عکس ها همه سفید

آدم یاب، در میان درختان

پرندگانی چسبنده به اهتزاز در می آیند

 

حرکات دست

" سعی می کنم ناهمگون "

در نقطه ای به کنترل آه

خمیده / با دندان کودکان زیبا

 

+ نوشته شده     توسط امیر قاضی پور  |