تبليغاتX
جان پرنده ای از حشره های بلند -
شعرهای امیر قاضی پور

زدودن

نهری چنگ انداخته

پوست کنده، رها

درخت او

 پندار می رود از فراسوی آب

تن در خاموشی

در پوست زمخت خاک

در برش لثه ها، زیر انگشتهای درخت

می گشاید از زیر شانه ها

گشاده ترین، تنش

ساق های جوان در مغزش

نگاههای پی در پی، روی انگشتان هسته

نوک، نوک / سفید می رود

 

زیر بغل، درون هسته

کپسول ها در هوای داغ

نفس، نفس می آید

برجستگی در خاموشی

آنی دیگر چوب پنبه ها از زیر شانه ها

جوانه می زند

 

+ نوشته شده     توسط امیر قاضی پور  |