آنچه گرداگرد خانه هاو فضاي آبي خونمي شتابد در مرزپوستي دراز در رگ هاخط مي كشد «سوزني»لبخند تصويري نداردمخروط تنها آنگاه كه مي نگردپنهان مي شود ايماندستي كه مي نشيندبازوش عريان تركور مي كندكشيده تر بازهميك آلت صدا
RSS