|
شعرهای امیر قاضی پور
|
|
|
|
||||
|
انگشت برمی دارد :کلاه ! / از سربازش کنید! با پاهایی که نشسته ایم/ بلند انگشت هم دراز می شود. موهای قشنگی که می کاری،اما سبز می شود با پاهایی که هم نشین ، می خواست دراز شودتا بشکند. دستی به آب، تا می توانی مهمان یکیست.
بین ما که می کاری سرباز می زند دور سرم تاب می خورد" چیزی نیست که ببینیم."
اگر شد جای دستم که می زنی : دراز می شد گره می زنی " کوتاه نیامده باشید"
+
نوشته شده توسط امیر قاضی پور
|
|
|||||
|
|||||