|
شعرهای امیر قاضی پور
|
|
|
|
||||
|
آبی می فشارد در آغوش قدم های یک آشنا بزرگ - بی نهایت " بی انتها شعله های آتش " : لرزه ای کویر را در می نوردد دوردست ها پستی می گیرد
از چند نفر غربی که استراق سمع می کنند : آب اساس همه چیز است خواب عاشقانه در نیمه راه تغییر مسیر می دهد : شنیدی چه گفتم؟ فوری به مادرم زنگ زدم به بهانه ی سردرد از تماشای یک آشنای مشترک از عرب ها که می ترسم اما در نیمه راه تغییر مسیر می دهم امکان ندارد اسم بهمن را بیاورم یک تنه بدل شده است از اخبار انگلیسی BBC
+
نوشته شده توسط امیر قاضی پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تخلیه هیچ چیز؛ اردک با ماهی از اندازه ی نوشیدن جلبک ها در بالا دست،سنگ ها گیره می کند برگ ها می ریزد آشپزخانه را آشغال می کند
تخم مرغ صبح گاهی خرگوش،فقط عقب - جلو می رود ماهی ها گاهی مایل به سبز شانه را چاپ می کند
سوراخ کردن زیر سطح خرید از سنگ ماهی های سیاه از درخت خرده سنگ پشت خانه بودن یک ماهی درسته : دیده نمی شه سطح آب سیاه نرده درسته سفید
+
نوشته شده توسط امیر قاضی پور
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خرسم چيزي ننوشته ام زبان مادري مي گويد خودش را خراب كرده
+
نوشته شده توسط امیر قاضی پور
|
|
|||||
|
|||||