تبليغاتX
جان پرنده ای از حشره های بلند
چشمه  و چشمه  و استتیک صدا

حباب‌ها تا زوال خود را می‌یابند
لبه‌هایی سرد     یا کف پایم سربسته به خود می‌پیچد
زبانم اسفنجی به تن دارد
بخیه‌هایی که نمی‌توان دید درونش چیست
عطسه‌زدن را باید به تیغ زد
در فضا نمی‌توان نگهش داشت
باندپیچی: شاید تو اهل محل باشی
برکه‌ای که دست‌های من در آن است
در را باز می‌کنند
برکه خونین و پوسته پوسته
جای خالی کتاب و جای خالی عضو
عطسه‌زدن بی‌خیال کلیسا
لبه‌های تولیدی.
گلوهای بریده شده‌ی کتابخانه
”کانون باید سرد باشد“     ـ حتمن
باندپیچی باید اهل محل باشد      ـ حتمن
عطسه‌زدن و هماغوشی مرا از کیسه بیرون کشیدند
بدن آن‌ها ترش هستند
نمی‌توانم شما را لمس کنم
به جای یک چال، زبانم در دهانم نمی‌چرخد
هی! پاره‌های باز را بهم هی! لطفن نچسبید
از دست آهن‌ها کاری ساخته نیست
قلب و پلاستیک کهنه
دریا کنار نمی‌نشیند
پاشویه‌ها
مردگانی با شیشه‌های شراب
کتف چنان خون می‌مکد
جفت پرکشیده    و دست و پا زدنی
خزه‌ای بدون مو نفس می‌کشد
آناناس کاملن خورده شده
صدای فرسودن نقطه‌ای در مقابل صدا
صبر کردن صبر کردن
                   ماهیچه‌های منقبض شده پا
”از تبت یدا ابی لهب“
و آواز نوروز با آب نبات‌های قهوه
چشم و بینی آدم را لخت می‌کنند

نوشته شده توسط امیر قاضی پور  | لینک ثابت |


             تونالیته ی آبی برای شیهه کشیدن بیش از حد

 

لبه ها یا لایه های تو

خط زدن دیوار و دیوار

ماه، بنفش شده است

لرزه هایی که از تمام نامحدود

اشک ریزان، نوسازی نشده است

حالت رفت من، نیفتاده روی زمین

 

تن  / بس / سلاسه

لعنت بر ارتفاع های مرتعش

طناب از تنم شکل می گیرد

حرارت زانوهای ناممکن

 

علاف کردن علاف ساز

وقتی تو مثل آینه ها می درخشی

آبی که  در شکمی چال شده است

لبخند و علوفه ای آبی

شبی که نیم خیز شده است

نوازش کنان            سروهای چمن

با رقص هایی که در چشمان زخمی ات

می رقصی نوازش کنان  

رگه های آبی چشمانت

تودرتوهای بنفش

آبی، خون است

بنفش : نارنجی ست

زرد: قهوه ای ست

تونالیته ی آبی برای شیهه کشیدن بیش از حد.

شلیک کردن جدول

مجیدیگانه می گفت: دوستان

باید توی هم برون

امیر قاضی‌پور

 

 

تونالیته ی آبی برای شیهه کشیدن بیش از حد

به آربی آوانسیان

برای چشمه برای سینمای چشم برای سینمای سکوت و تماشا

نوشته شده توسط امیر قاضی پور  | لینک ثابت |